نقد فیلم/ یک روز بارانی در نیویورک – وودی آلن؛ اولین شب آرامش

سینماناب (30نماایران) - حمیدغفاریان: وودی آلن در آثار سینمایی اش و در نمایشنامه هایی که به چاپ رسانده است، نشان داده که تسلط عجیبی روی روایت داستان های یک خطی با شاخ و برگ های زیاد دارد و این شاخ و برگ های ماجرا را هم چنان وارد داستان اصلی می کند که خط روایی اصلی را هم بدون آنها غیر ممکن می کند

«یک روز بارانی در نیویورک» وودی آلن در ادامه فیلم های اخیر وی که در فضای یک شهر مانند نمونه هایی که در پاریس با «نیمه شب در پاریس» و فضای رم با «تقدیم به رم با عشق» می آید، ساخته شده است، اتفاقی که قطعا پشتش اسپانسرها و شهرداری ها حضور جدی دارند و فیلمساز با سابقه ای چون آلن را وارد این چرخه سفارش می کنند و دست آخر با فیلمی طرف هستیم که در خدمت شهر است و فیلمساز هم برای روایت در این ساختار سفارش، مجبور به تکیه زدن به الگوهایی است که برای خودش در جهت روایت شهرها در نظر گرفته است و با اینکه روایت و درام را وارد دل شهر می کند اما اینکه چقدر این داستان بر شهر، سلطه دارد و اثر گذار است، مسئله ای است که باید طی یک نظرسنجی فراگیر به آن رسید.

فیلم در جهت خط داستانی و حتی موقعیت سازی، شباهت بسیاری به «تقدیم به رم با عشق» دارد و حتی در آنجا هم، ارتباط نامتعارف یک فیلمساز را به یک علاقه مند به این حوزه داریم و در اینجا هم با فضایی مواجه هستیم که همه آدمهای فعال در سینما می خواهند برای یک بار هم که شده با دختر نوجوان روزنامه نگار یک شب را بخوابند اما فیلمساز جدای از اینکه خودش هم درگیر این ماجراها در دنیای واقعی هم است اما با زیر سایه رفتن این داستان در فیلم جدیدش هم نشان می دهد که ذهنش چقدر درگیر این مسئله است! اما ما قرار است در نیویورک به یک عشق اصیل برسیم همانطور که شخصیت مادر را از یک فاحشه به یک عاشق رسانده است و در سکانس آخر فیلم هم، پسر دنبال این عشق می رود در دل شهری که صدای آرامش ندارد.

وودی آلن در آثار سینمایی اش و در نمایشنامه هایی که به چاپ رسانده است، نشان داده که تسلط عجیبی روی روایت داستان های یک خطی با شاخ و برگ های زیاد دارد و این شاخ و برگ های ماجرا را هم چنان وارد داستان اصلی می کند که خط روایی اصلی را هم بدون آنها غیر ممکن می کند، اتفاقی که در «یک روز بارانی در نیویورک» می افتد، برای مثال شما شخصیت زن بدکاره ای که در قبال پول حاضر می شود به مهمانی بیاید را نمی توانید از داستان حذف کنید، چراکه حضور او باعث می شود تا مادر راز خود را برای پسر برملا کند و یا شخصیت دوست گتسبی را که در کوچه او را می بیند را نمی توانید حذف کنید، چراکه باعث ارتباط گتسبی با دختری می شود که نتیجه عشق واقعی را می توان در چشمان او جستجو کرد، این ویژگی بزرگ آثار وودی آلن است که آدمها را به سادگی وارد داستان می کند اما به سادگی نمی توان آنها را از داستان بیرون کرد.

«یک روز بارانی در نیویورک» یک فیلم مناسب برای دیدن در شرایط فراغت است، با آثار برجسته فیلمساز مانند آنی هال، تفاوت بسیاری دارد اما دیدنش هم تجربه جذابی است که در آخر دوست داری تنها یک بار آنرا تجربه کنی.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :