گیج گاه؛ رویاهای بهم بافته شده

سینماناب - #حمیدغفاریان: عادل تبریزی را از زمان حضور فعالش در پشت صحنه فیلم های سینمایی می شناسم، سینماگری پرتلاش که تصمیم گرفت به تهران بیاید و رویا خود را عملی کند، بسیار سخت کوش است و حالا که فیلم اولش را توانست با جذب سرمایه گذار در شرایط درست بسازد، خودش یک الگو برای کسانی است که امروز بسیار ناامید شده اند و رویا خود را به فراموشی سپرده اند.

«گیج گاه» ترسیم عشق و علاقه فیلمسازش به یک دوره مهم تاریخ سینمای ایران است، دوره ای که قهرمان سرتراشیده در پرده راه می رفت و ما این ور روی صندلی های آهنی سینما میخکوب او بودیم اما آیا یک فیلم در اواخر دهه نود می تواند همه خاطرات قشنگ آن زمان را تداعی کند؟ این خودش چالشی است که توقع را از فیلم بالا می برد اما حال خوب فیلم و آدمهای درست و غلطی که در آن جای دارند ما را به یک حس در یک سطح متوسط می رساند که این فیلم قرار است برای ما خوشایند باشد، هرچند که فیلمنامه نیاز به چکش بیشتری داشت تا بتواند موقعیت سازی از جنس همان فیلم عروس را ایجاد کند و ظرفیت خوبی هم داشت اما این موقعیت ها کمتر خلق می شود.

شخصیت معلم با بازی حامد بهداد ترسیم آدمهایی در زمانه خودش است که کمیاب است، خلوص دارد و معرفت دارد، نسبت وی با حضور در آن صحنه کتک خوردن برخلاف مسیر فیلم و این تناقض برخلاف ادای دین فیلمساز به یک دوره مهم سینما است.

«گیج گاه» شروع عادل تبریزی در دنیای کارگردانی است که نشان داد تسلط کافی را دارد و به صحنه و جای دوربین اهمیت می دهد، این شروع با یک فیلم آبرومند و تمیز رقم خورده است که حتی در اکران احتمالی هم می تواند به فروش مطلوبی برسد اما فیلم نوستالژی تاریخ مصرف محدودی در زمانه خود دارد، چرا که مخاطب در مواجهه اول با چنین فیلم هایی ترغیب دیدنش می شود اما آن دیدن به همان یک بار محدود می شود.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :