چاقوهای بدون غلاف؛ بقا به شرط لحن

سینماناب (30نماایران) - حمید غفاریان: «چاغوهای بی غلاف» فیلمی از ریان جانسون، یک اثر معمایی با همان مولفه یکی بود یکی نبود است و اتکای درست فیلمساز به ژانر و لحن باعث شده تا فیلم سرپا بماند و موشکافانه به بررسی راز یک مرگ بپردازد و به دل خانواده ای نفوذ کند که برای رسیدن به سرمایه و قدرت بزرگ خانواده، از هیج محدودیت اخلاقی و عرفی تابعیت نمی کنند اما اینکه چرا در آخر با اثری نه چندان جدی مواجه هستیم و احساس می کنیم همه آن چه که دیدیم مانند یک شوخی است به ساختاری برمی گردد که فیلمساز هم از آن ابایی نداشته است.

تعلیق تنها بهانه و جذاب ترین دلیل برای میخکوب شدن پای یک فیلم است، در فیلم های کارآگاهی، کشف راز یک قتل از درونمایه ترین عناصر تعلیق محسوب می شود، اتفاقی که در فیلم «چاقوهای بی غلاف» افتاده است، فیلم روایت خانواده ای است که تحت سلطه پدرشان که بزرگ و صاحب سرمایه محسوب می شود، زندگی می کنند و از این وضعیت هم خشنود نیستند اما وابستگی شان طی سالهای زندگی شان مانند وضعیت معتادی شده است که نیازمند مواد رسیدن از سمت پدر است که با رفتنش می تواند زندگی را برای آنها مختل کند و یا با مرگش می توانند با دست اندازی به حقوق کاری و سرمایه او، مسیر را برای بقا بدون سلطه ادامه دهند.

« چاقوهای بی غلاف » پایان خودش را لو می دهد که مرگ پدر خودخواسته بوده است اما چگونگی راز قتل پدر تبدیل به شکاف بین شخصیت ها می شود و حالا باید از دل این شکاف ما به کشف و شهودی برسیم که در اختیار کاراگاه خصوصی قرار دارد و او است که شکل حضورش یک پرسش جدی و نحوه پی گیری اش تبدیل به تعلیق اصلی ماجرا می شود.

فیلم در یک دستی کم نظیر است اما از زمان خواندن وصیت تا رسیدن به محل قرار، داستان دچار یک سکته می شود که این سکته با احیای کارآگاه بستر تازه ای و یک پایان باشکوه را رقم می زند، هرچند که فیلم در لحن دارای یک اجرای بانمک است که موتیف اصلی اش، بالا آوردن پرستار بعد از گفتن هر دروغ است و یا خود پرسونای کارآگاه خصوصی اما این لحن است که فیلم را حفظ می کند و بقای یک دستی اجرا را در جغرافیا و شخصیت ها الکن نمی کند.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :