چاپ
پشیمانی یک منتقد خارج رفته از نقد «وقتی همه خوابیم» و حمله به منتقدان فیلم در جلسه معروف!

سینماناب: مدتی است با مهاجرت یکی از منتقدان سینما به خارج از کشور برای حضور در بخش های مختلف خبری شبکه ایران اینترنشنال از طریق اسکایپ، شاهد تغییر نگاه وی به گذشته و همچنین حاکمیت هستیم به طوری که فراغت زیاد وی باعث شده تا از برخی نقدهای گذشته اش عقب نشینی کند و حتی به همکاران خود هم توهین کند.

به گزارش سایت سینماناب، بهروز صمدبیگی روزنامه‌نگار، روز گذشته توییتی منتشر کرد در اشاره به‌نقدهای تند زمان اکران فیلم وقتی همه خوابیم ساخته‌ی بهرام بیضایی، و نوشت: «خبرنگار سینمایی نبودم اما از طریق یک همکار سینمایی، بهرام بیضایی را راضی کردیم تا پذیرای ما در خانه‌اش باشد. اگر درست یادم باشد تندترین حمله‌ها را امیر قادری کرده بود و بیضایی گفت پاسخ نمی‌دهد چون مشکلاتی که برای او ایجاد شده «سینمایی» نیست. گفتم از آنها بگوید گفت قابل چاپ نیست!»!

پس از این اظهارات، امیر پوریا منتقد خارج رفته هم در جهت موافقت با این توییت نوشت: از زمان نخستین نمایش جشنواره‌ای فیلم ‎«وقتی همه خوابیم» در سال هشتاد و هفت، سال‌هاست هر بحث و خبر مربوط به آقای ‎بهرام بیضایی منجر به واکنش‌‌هایی نسبت به بنده می‌‌شود مبنی بر این که تازه بیضایی‌دوست شده‌ام و قبلاً علاقه‌ای به جهان او و ارادتی به خودش نداشته‌ام!
.
‏در آن سال، مسئولیت جلسهٔ پرسش و پاسخ فیلم را دوست صاحب‌سلیقه و صاحب‌قلم، شهرام جعفری‌نژاد به عهده داشت و من اولین سؤال جلسه را با لحنی بسیار تند علیه فیلم، روی کاغذ نوشتم و او سؤال را با اشاره‌ای به تندی آن خواند و سابقهٔ فراوانم در نگارش تحلیل‌های ستایش‌آمیز دربارهٔ جهان نمایشی آقای بیضایی را نیز به‌عنوان ضمیمه‌ای مقدماتی، مطرح کرد. پیشینه‌ای که گویا دوستان فاقد حافظه و فاقد مطالعه دربارهٔ تاریخ نه‌چندان دور فرهنگ، از آن بی‌خبرند (یا ترجیح می‌دهند فقط واکنش به فیلم آخر آقای بیضایی را به یاد بیاورند). آقای بیضایی از اظهارنظر خشمگین یک «خودی»، طبعاً خشمگین شد و البته پاسخی خویشتن‌دارانه داد آن سال دبیر ویژه‌نامهٔ جشنوارهٔ ‎روزنامه اعتماد بودم و در همان ویژه‌نامه، در توضیح دلایل اظهارنظر تندم که جلسهٔ پرسش و پاسخ آن فیلم را شروع کرد، یادداشتی نوشتم که لینک آن در استوری آمده و این جملات پایانی آن است:
“خود ایشان در «چریکه تارا» از زبان تارا گفته بودند که «عشقی که تو گورستان شروع بشه، از قبل مرده»؛ همچنین است فیلمی که از سرخوردگی و انتقام‌جویی آغاز شود”
.
طی جشنواره، واکنش‌های منفی دیگری نسبت به آن فیلم نشان داده شد که بیش از همه، به امیر قادری و دار و دسته‌ای که به راه انداخته بود، برمی‌گشت. اغلب این واکنش‌ها هم در آن دوران ضدیت محض با روشنفکران (دورهٔ اول ریاست جمهوری احمدی نژاد) فردیت بیضایی را نشانه می‌گرفت و قصد تخریب روشنفکری را در کلیت خود داشت و برای همین، تأکید بر دلایل سینمایی‌ام در نقد زمان اکرانش، برایم مهم بود. لینک این نقد نیز در استوری آمده و این چند جمله از پاراگراف آخر آن است:

پایان «وقتی همه خوابیم» وقتی دخترک دلیل گریه مادر بازیگرش را می‌پرسد، زن می‌گوید این گریه نیست، تمرین است؛ و تصریح می‌کند: «برای فیلمی که شاید روزی بازی کنم». امید عمیق و نهان در ته قلبم این است که «وقتی همه خوابیم» نیز تمرین یا قراری باشد برای فیلمی جامع‌تر که شاید استاد روزی بسازد. همچون همه زندگی ام به عنوان یک فیلم‌بین، همچنان بیشترین تپش قلبم را هنگام شروع تیتراژ یک فیلم، در مورد آن فیلم فرضی آرمانی خواهم داشت. تپش تندی که با هیجان بی‌پایانم برای هر آیین نخستین دیدار هر فیلم بیضایی از باشو به بعد که سنم قد می‌دهد، داشته‌ام و تنها همین یک بار به سرخوردگی انجامید”
.
‏اما یکی دو سال بعد، همان جریان ضدروشنفکری که خیلی‌ها نقد مرا همسو با آن تلقی کردند، سایت ‎#کافه_سینما را به راه انداخت که به‌شدت خودم را ملزم به برائت جستن از مقاصد محفلی آنها دیدم و در این یادداشت، از جمله به تفاوت نگاه‌مان به فیلم بیضایی پرداختم. لینک این یادداشت هم در استوری آمده و این تکه‌ای از آن است:
“همان موقع هم گفتم و نوشتم که اولاً دوست نداشتن فیلم برای منی که بیضایی را بیش از هر سینماگر دیگر دنیا ستوده‌ام، با قادری که بی‌شک نمی تواند متن «کارنامۀ بندار بیدخش» را حتی از رو بخواند، فرق اساسی دارد و ثانیاً، من «فیلم» را نقد می کردم و آن را مانند او بهانۀ مخالفت با کلیت جریان روشنفکری و جدیت فرهنگی در این سرزمین روشنفکرستیز قرار نمی‌دادم”
‏اما حالا و با این که در مستند به‌اندازه و هدفمند «عیار تنها» اشاره‌ای بسیار کوتاه به این فیلم می‌شود و همه می‌دانیم که تنها فیلم کم‌اهمیت کارنامهٔ ایشان است، تأکید و اقرار می‌کنم که اگر من ِ کنونی بودم، آن لحن را در مواجهه با بزرگی چون بیضایی اختیار نمی‌کردم و بی‌خشم، می‌نوشتم.

این یادداشت در شرایطی منتشر می کرد که این منتقد سالهاست ایام بی تاثیری را برخلاف امیر قادری سپری کرده و می کند و حالا با حمله به همکارانش و نزدیک شدن به سینماگران خارج نشین به دنبال راهی برای گذران زندگی است.

سایت کافه سینما و امیر قادری هم در واکنش به این اظهارات نوشت:

خب به‌نظرمان ده-دوازده سال بعد از انتشار آن نقدها، فرصت بسیار خوبی برای بهرام بیضایی فرا رسیده که اسناد و مدارکش درباره‌ی «غیرسینمایی» بودن آن نقدها را ارائه کند. به‌خصوص که همان زمان هم از این سو و آن سو، و از زبان همکاران بیضایی که همین نقل را از او داشتند، این ادعا را می‌شنیدیم. حالا دیگر بیضایی در آمریکا زندگی می‌کند و دیگر نباید نگران «غیر قابل انتشار» بودن ادعاهایش باشد.

هم‌چنین، آمادگی‌ “کافه سینما” برای انجام یک گفتگوی انتقادی با بیضایی درباره‌ی این فیلم را هم اعلام می‌کنیم. به‌خصوص که از آخرین گفتگوی انتقادی مدعیان جریان نقد و روشنفکری در سینمای نفتی و انحصاری امروز ایران، سال‌هاست که می‌گذرد، و این می‌تواند فتح باب مناسبی باشد تا آن چه خود را جریان روشنفکری ایران قلمداد می‌کند، به‌نخستین وظیفه‌اش عمل کند: گفتگو صریح و واضح و شفاف با ایده‌های مخالف. در این چند دهه، جز گفتگوهای تاییدآمیز و موافق، موردی را به‌خاطر دارید؟!

پس، منتظریم.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :