روزی روزگاری آبادان؛ موشک ها دل ندارند!

سینماناب - #حمیدغفاریان: حمیدرضا آذرنگ در اولین ساخته اش «روزی روزگاری آبادان» فیلم جمع و جوری ساخته است که به لحاظ پرداکشن زیاد فیلم سختی نیست اما سلیقه و کانسپتی که برای آغاز مسیر فیلمسازی اش به لحاظ داستانی برگزیده بسیار مهم و اساسی است، هرچند که این قصه با اجرایی بهتر از یک کارگردان با تجربه تر می توانست خروجی بهتری را به دنبال می داشت.

فیلم هرچند نیمه طولانی خود را صرف جزییات اشتباه که کارکردی ندارد می کند و حتی تا جایی کسالت بار هم می شود اما از جایی که پای موشک به خانه باز می شود، قصه روان تر می شود و به مدد دیالوگ هایی که خیلی خوب و تمیز نوشته شده می تواند خودش را مجدد زنده کند.

جغرافیای فیلم با صحنه هایی از خرید خانواده در بازار ترسیم می شود و این جغرافیا وقتی به خانه می رسد نیازمند هویت بخشی بیشتر به تاریخ خود بود اما چنگ زدن به حواشی خانواده و سیر در روابط بچه ها با بیرون علاوه بر اینکه فرصت سوزی می کند، راه کارش برای ادامه داستان را هم کند می کند.

تدوین و ذوق فیلمساز در یک لوکیشن محدود می تواند بسیار به رنگ دادن پلان ها کمک کند اما بسیار نماهای تکراری در خانه می بینیم که روی ناخودآگاه مخاطب برای جلوگیری از کسالت تاثیر منفی می گذارد اما فصل ارتباط خانواده با موشک فصل طلایی فیلم است، جایی که آذرنگ حالا باید فیلم را از آن همه پرحرفی کمک کند و به درستی هم این کار را می کند، یک نمایی دارد که از بالا کنار موشک خانواده را می بینیم که در بلاتکلیفی هستند که چطور به زبان موشک برسند اما آن حجم از افتادگی و خمودگی در برابر یک شی کشنده آدمها بسیار تکان دهند است و فصل آخر که گویی فیلمساز آب سرد را با پارج بر صورت مخاطبش می زند، این عصاره درست در فیلم موجب ماندگاری فیلم می شود و برای فیلم اول با تمام ضعف های جدی در تدوین و اجرا یک نمره درست را می گیرد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :