چاپ
سریال بینی سینماناب؛ دیگه راه بازگشتی نیست…..! / یک یادداشت برای «مانی هیست» آلکس پینا در دوران پرورش خشم

سینماناب - #حمیدغفاریان: «Money Heist» یا خانه کاغذی که در اینجا با عنوان سرقت پول هم شناخته می شود توسط آلکس پینا ساخته شده است، محصول اسپانیا که توسط نتفلیکس پخش می شود و حالا طرفداران بی شماری در سراسر جهان دارد که مشتاقانه منتظر ساخت و پخش فصل پنجم آن هستند که کرونا تاکنون مانع جدی این مهم بوده است.

داستان از جایی شروع می شود که گروهی به رهبری یک شخصیت جذاب در قامت یک قهرمان تصمیم به اجرای نقشه دزدی از ضرابخانه سلطنتی اسپانیا می کنند که در راس آنها شخصیتی به نام پروفسور طراح آن است و دور هم جمع می شوند تا برای رسیدن به یک هدف مشخص در برابر بی نظمی موجود، نظام سرمایه داری و تبعیض قرار گیرند.

اتکای درست به یک فیلمنامه کاملن مهندسی شده و توجه جدی به جزییات که در اجرا هم به یک هارمونی درست رسیده است و نگاه نویسنده به نظم درونی ساختار قصه اش و به دور از هرگونه محافظه کاری، از اصلی ترین امتیازهای مانی هیست محسوب می شود، هرچند که این نظم با خود در همذات پنداری جدی با مردم امروز جهان هم بی ارتباط نیست، مردم جهان امروز به دنبال راهکاری برای قرارگیری مقابل تبعیض هستند، چهره های معترض برای آنها تبدیل به الگو می شوند و این الگو تبدیل به یک قهرمان می شود مانند همان نیرویی که از جوکر تادفیلیپس منتقل شد و در اعتراضات بسیاری از کشورها موثر بود و این پیشنهاد دیگر قابل چشم پوشی نیست، همانطور که این اصل در فصل سوم و چهارم مانی هیست جدی تر می شود و مردم علنی تر وارد محاسبات پروفسور از طبقه فرودست در گذشته می شوند و سرقت دوم با بارش پول آغاز می شود تا نشان داده شود که مردم بیش از هرچیزی، در کنار سیستمی قرار می گیرند که معترض است و حالا پول هم تقسیم می کند! و آماده تربیت شدن در همان مکتب است همانطور که در برابر پپیشنهاد جکومت مبنی بر جایزه برای لو دادن مخفیگاه پروفسور و راکل وسوسه می شوند، این تناقض عجیب مردم در انتخاب بین کسی است که سیستم و یا شرایط برای آنها قرار می دهد! این تربیت شدن را می توان از نگاه کودکانه پروفسور به پدرش دریافت کرد ( هرچند که این تصویر با تصمیم درست سازنده را ما نمی بینیم و تنها با روایت خود پروفسور در ذهن مخاطب ساخته می شود) که در جلوی یک بانک هنگام سرقت دریافت کرد و اعتقاد داشت به باوری که می توان از کودکی برای رشد و انتقام از یک سیستم موثر باشد.

شنیده شدن بارها و تبدیل به یک سرود قطعه «بلا چاو» که در زمان جنگ جهانی دوم پارتیزان ها و مخالفان فاشیسم در ایتالیا می خواندند در دو جا از سریال موجب موتور محرک شدن داستان می شود، این آهنگ که به نماد مبارزات آزادی خواهانه تبدیل شده است را ما در طول سریال مانند یک نقشه راه برای شخصیت ها می بینیم که با پروفسور و برلین آغاز می شود.

استفاده بهینه از حجم بالایی از خلق بحران ها و درگیر کردن شخصیت ها در درون آنها، حتی اگر این موقعیت ها در ظاهر تصنعی و فانتزی باشد اما خروجی اش خوب از آب درمی آید، چرا که شخصیت پردازی و خلق قهرمان با اصولی که در قامت وی جای می گیرد منجر به باورپذیری می شود، این باورپذیری است که موجب محبوبیت یک سریال می شود، این شاخص از اصلی ترین ماموریت های سازنده مانی هیست به حساب می آید که برای آن دو فصل تلاش کرد و حالا از فصل سوم می تواند نان این ماجرا را بخورد و به راهش ادامه داد و مانی هیست را به عنوان یک اسکناس ببیند!

«مانی هیست» از آن سریال هایی است که در کنار فیلمنامه  و کارگردانی با چند بازیگر در اندازه یک استار واقعی توانسته به اوج محبوبیت برسد و در این میان آلوارو مورته در نقش پروفسور یک شمایل دقیق از مردی با جسارت و در عین حال هوشمند و جاه طلب را می بیینیم که در ناراحتی، استرس و خوشحالی دارای یک اندازه درست است و استفاده موثرش از میمیمک ، نگاه و ساختار چهره و حتی راه رفتن، ما را با یک شخصیت دقیق مواجه می کند که تکلیفش با باورهایش روشن است.

Jeosm

اورسولا کوربیرو در نقش توکیو را می توان مکمل اصلی پروفسور در پیشبرد داستان و اجرا دانست، هرچند که به عنوان راوی غیرقابل اعتماد هم در سریال حضور دارد اما توانسته نقش یک دختر سرکش و خودمختار را در کنار وجه دراماتیکش به خوبی پیش ببرد.

پدرو آلنسو در نقش برلین و برادر پروفسور، شمایلی تمام قد از یک انسان جدا افتاده و متکی به خود است که شخصیتی چندوجهی دارد و می تواند تصمیم های عجیب را به اجرا در بیاورد و نمونه اش را می توان در پایان سرقت ضرابخانه دید، سردی از ویژگی ها جدی او است که این وجه وی توانسته در راه رفتن با قدم های کوتاه و تکان دادن آهسته سر دریافت کرد.

ایتسیار ایتونیو در نقش بازرس راکل یا لیسبون، تا جایی که نقش به وی اجازه می دهد بسیار بی پروا و در عین حال مراقبت از نقش را می توان از شیوه بازی اش دید، این حجم از مراقبت از توجه به چند لایحه از شخصیت خود می تواند برای هر بازیگری چالش برانگیز باشد، تا جایی به صورت موازی باید هم با سارقین مذاکره کند و از سوی دیگر باید به دنبال کشف خود به عنوان یک زن با همه نیازهایش باشد و از جایی دیگر باید یک تصمیم مهم برای خود،استقلالش و رابطه اش بگیرد و در عین حال قصد دارد یک زندگی عاشقانه غیرآرام را داشته باشد، این میزان از وجوه شخصیتی برای هر بازیگری می تواند کلی چالش برانگیز و در عین حال خطرناک باشد اما ایتسیار ایتونیو به خوبی از پس آن برمی آید و چندین رفتار تیپیکال مختص به یک بازرس که در اکثر فیلم ها وجود دارد را اجرا می کند که می توان به بستن مو با مداد و شیوه نشستن روی صندلی اشاره کرد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :