چاپ
خون شد؛ پرسه در تاریکی

سینماناب (۳۰نماایران) - حمید غفاریان:مسئله خانواده و بنیان آن از دغدغه های کیمیایی است و تلفیق این حفظ خانواده و جمع کردن آنها، دوباره زیر یک سقف در سلطه یک قهرمان به نام فضلی، جای جسارت بیشتری می داشت اما این موضوع در اندازه همان جسارت باقی می ماند و آدمها و درونیات فیلم به یک جهت هدفدار می رسد و این هدف جهت دار، قرار است ادامه پیدا کند و کیمیایی در این میان حفظ ظاهر می کند.

دیدن “خون شد” مسعود کیمیایی نشانه شناسی جدی در کارنامه این فیلمساز است، نشانه شناسی که از دل فیلم هایش به تازه ترین فیلمش رخنه کرده است و این کشف موقعیت ها و میزانسن ها را با دیدن به عقبه آن لذت بخش می کند؛ سینماگری که می خواهد صرفا با ساخت فیلم جدیدش، دست به یادآوری از آدم‌های مورد علاقه اش بزند اما حالا هدف شخصیت اول با همان مسیر وارد یک هدف دیگری شده است و حالا هدف برای اتحاد خانواده و کنار هم زندگی کردن خانواده ای از هم پاشیده شده، مطرح است که فضلی در مسیر رشد و شکوفایی آن قرار می گیرد.

روایت این مفاهیم در زمانه کنونی تبدیل به یک کانسپت می شود که می توان به کلیت جامعه هم تعمیم داد، همان مکتبی که کیمیایی را مجبور به انصراف کرد.
مسئله خانواده و بنیان آن از دغدغه های کیمیایی است و تلفیق این حفظ آدمها و جمع کردن خانواده، دوباره زیر یک سقف در سلطه یک قهرمان به نام فضلی، جای جسارت بیشتری می داشت اما این موضوع در اندازه همان جسارت باقی می ماند و آدمها و درونیات فیلم به یک جهت هدفدار می رسد و این هدف جهت دار، قرار است ادامه پیدا کند و کیمیایی در این میان حفظ ظاهر می کند، حفظ ظاهری که حتی در جهت عکس آن، باعث شد کیمیایی برای جور کردن سرمایه فیلمش، به طور علنی در مراسم تولدش مطالبه مالی کند.
فضلی مردی که گویی از یک روزگار پر از همراهی و همدلی خانواده بازگشته است تا اعضای خانواده را سروسامان دهد تا یک روز دوباره در کنار سفره دورهم جمع شوند و حالا این مضمون در فرم روایی مطلوب کیمیایی در “خون شد” گردآوری شود، هرچند که آدم نقش اولش،سعید آقاخانی در اجرا هم بن بست دارد و این بسته شدن به زمانه ای بازمی گردد که کیمیایی دیگر در آن خسته تر از این حرف هاست که مرد اول فیلمش را در کنار قیصر و دیگر قهرمان هایش جا دهد و معنی خانواده را به رفقا ترجیح می دهد همانطور که جایگاه دوست و شریک را با بازی هومن برق نورد به یک راننده و نظاره گر تقلیل می دهد و رفاقت به حاشیه می رود و به عنوان یک اصل مهم که در فیلم های کیمیایی جایگاه ویژه ای داشت به فراموشی سپرده می شود و قهرمان را در کوچه ای تنها زخمی رها کند و در مراقبت از افتادن، دست به دامن رضا موتوری و ردپای گرگ شود اما آن دو موقعیت درخشان کجا و این موقعیت کجا!

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :