خط فرضی – بی هویت مثل همه نداشته هایش!

سینماناب - #رامین_کیانفر : فیلم ورطه تکراری از الگویی تحت عنوان سینمای اجتماعی ایران است اما قطعن نسخه ای روی اعصاب در اجرا و داستان و نوع روایت کندی که دارد و آدمهایی که در فیلم وجود دارند همه کاریکاتوری از نقش را ایفا کرده اند.

«خط فرضی» اولین فیلم فرنوش صمدی داستان زنی را روایت می کند که برخلاف مخالفت همسرش به یک سفر می رود و در آنجا برای دخترش حادثه ای رخ می دهد و بعد از دروغی که به همسرش می گوید موجب شکایت مرد از زن می شود.

آنچه که فیلمساز بلد است، بازی با اعصاب تماشاگرش است، البته این بازی با اعصاب با قصه پرکشش فیلمنامه نیست که حالا در اجرا رنگ و جلا پیدا کرده است، بلکه یک دستاوردی تحت سلطه توهم است، توهم از اینکه مسیر پیش روی روایت درست است که این طور نیست، بلکه به قدری فیلم در اجرا بی روح و درنیامده است که مخاطب را از جایی به بعد پس می زند و علاوه بر اینکه بزرگترین مشکل در روشن شدن موتور قصه است، به شیوه پر لکنت اجرا هم بازمی گردد و هرچه جلوتر می رویم، دست های خالی فیلمساز بیشتر رو می شود به طوری که حتی در یک سکانس چهار نفره که همه بازیگران هم دیالوگ دارند تنها به پلان های تک نفره بسنده می کند و نمی تواند جمع را دربیاورد.

سحر دولتشاهی که بازیگر خوبی هم است، انقدر دست و بالش را می بند که حتی نمی تواند در جلسه دادگاه دیالوگ بگوید و فیلمساز توان یک جدال درست و درمون را ندارد، مشخص نیست از چه چیزی می آید و اگر می خواست بهت خورده زن را نشان دهد، پس چرا او را در موقعیتی قرار می دهد که صحنه سازی کند یا در امور دانش آموز دختر دخالت دهد، این بهت نیست، این شمایل یک زن بی هویت در فیلم است که جایش در فیلم هم مشخص نیست، این حجم از شلختگی برای کارگردانی که با لوگو جشنواره تورنتو در حال زندگی است، باعث می شود توهم فیلمساز خوب بودن را به وی دهد که برای آینده اش هم مخرب خواهد بود.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :