چاپ
حمال طلا؛ هرچه چِرک تر، جذاب تر!

سینماناب - #حمیدغفاریان: یک وجه مهم کارگردانی که تکنسین هایی مانند فیلمبردار در آن ورود می کنند و توجه نمی کنند به تربیت حس بازمی گردد، به طوری که این تربیت حس از شخصیت ها بیرون می آیند و فضایی که ساخته می شود اما وقتی هدایت بازیگر تنها محدود به اجرای دیالوگ ها و یک سری متعلقات دیگر می شود، فضا و آدمها را مکانیکی می کند.

«حمال طلا» دومین فیلم تورج اصلانی، فیلمبردار شناخته شده سینمای ایران است، اینکه یک فیلمبردار تصمیم می گیرد تا در مقام کارگردان هم حضور مداوم داشته باشد، موضوع تازه ای نیست و ساخت فیلم در چارچوب لوباجت برای سینماگری چون تورج اصلانی هم سخت نیست اما این تغییر موقعیت وی می تواند حرفه اصلی وی را متزلزل کند، کما اینکه همین اتفاق هم افتاده است و سهم اصلانی در فیلمبرداری آثار مهم سینماگران، برای دیگر هم نسلانش شده است.

فیلم روایت رضا کارگر کارگاه طلاسازی است که روزی در حین جابجایی طلا در کوچه ای خلوت از وی دزدی می شود و حالا مجبور می شود تا غرامت طلای دزدیده شده را به صاحب کارش دهد و در این فاصله با پیشنهاد وسوسه کننده پولدار شدن در یک شب از سوی دوستش مواجه می شود و  آن هم شغل به ظاهر کثیف برای به تصویر کشدن در قاب سینما است اما سینمای اجتماعی هرچه چرک تر جذاب تر! و در انتها در آن شغل هم شکست می خورد تا اینکه تصمیم می گیرد تا وارد حباب سکه شود و ….

دومین فیلم تورج اصلانی در همان مسیر غم انگیز سینمای معاصر اجتماعی ایران است که تاریخ مصرف دارد و از ستون حوادث و نقل و قول های ساده و بسط نیافته داستانی اینستاگرامی می آید و فیلم همین الان که بعد از دو سال توانسته به واسطه کرونا، اکران آنلاین بگیرد با موضوع روز در تضاد است و حباب هر کالایی دیگر برای همه مردم مشخص شده است و دست فیلم برای مخاطب امروزش رو است، پس انتهایش هم مشخص تر!

یک وجه مهم کارگردانی که تکنسین هایی مانند فیلمبردار در آن ورود می کنند و توجه نمی کنند به تربیت حس بازمی گردد، به طوری که این تربیت حس از شخصیت ها بیرون می آیند و فضایی که ساخته می شود اما وقتی هدایت بازیگر تنها محدود به اجرای دیالوگ ها و یک سری متعلقات دیگر می شود، فضا و آدمها را مکانیکی می کند، به همین دلیل است که در سکانس خبر ترکیدن حباب قرار است پخش شود و قبل از آن رضا را می بینیم که در حال غره شدن است و حتی به همسر سابقش هم صدا می فرستد که دیگر من بارم را بستم و بعد خبر تضاد آن می آید و پرت کردن تلویزیون، باعث نمی شود تا مخاطب در این مشکل و بدبیاری برای شخصیت همراه شود و این می شود که انتهای فیلم هم خیلی کلیشه ای به پایان می رسد.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :