چاپ
جهان با من برقص؛ ماموریت ناتمام!

سینماناب (30نماایران) - حمید غفاریان: سروش صحت تلاش کرده است تا با «جهان با من برقص» پایان زندگی را بدون اشک و آه به تصویر می کشد و لذت زندگی بردن در روزهای آخر عمر جهانگیر را کنار دوستانش ترتیب دهد و به آنها و مخاطبش یادآوری کند که این فرصت پیش رو برای زندگی با همه وافعیت هایش که از جامعه و شرایط زیست محیطی بیرون می آید را باید پذیرفت و حال خوب را برای خود حفظ کرد و مخاطبین فیلم را هم به سمتی می برد که به جای غصه خوردن برای جهانگیر به صندلی کناری خود نگاهی کنند و به فکر ادامه حیات با حال خوب باشند.

«جهان با من برقص» به عنوان اولین تجربه پشت دوربین سینمایی سروش صحت را نمی توان صرفا به عنوان یک تجربه دانست همانطور که نمی توان به عنوان یک فیلم کامل به یاد داشت، چرا که فیلمی است برخلاف خط داستان اصلی پیوسته که می توانست داشته باشد اما این پیوستگی در فیلم دیده نمی شود و هر تکه از این آدمها که کنار هم قرار گرفتند به یک جریان هماهنگ برای رسیدن به مقصود فیلمساز تبدیل نشده اند، در عین حال که فیلمساز دستش برای کشش مخاطب باز بوده اما این فرصت بوجود آمده، صرف یک سری موقعیت هایی می شود که وصله ناچسبی به فیلم است، مثل داستان پژمان جمشیدی و خواهر جهانگیر یا حتی برادرش که نقش درستی در فیلم ندارند.

فیلم علی رغم داستان تراژدی و پایان زندگی شخصیت اصلی اش اما سرخوش است، این سرخوشی اما در سایر آدمها هم قابل جستجو است، از مردی کوتوله که به واسطه کارخانه دار بودنش به منشی جوان و خوش سیمایش رسیده است تا مردی که حالا خود را در موقعیتی می بیند که رفیق قدیمی اش با زن سابقش ازدواج کرده است و دختر جهانگیر که به پسر تووخالی ای دل بسته و همه این داستانک ها نشان از یک موقعیتی بدون تثبیت در ثبات است، و این عدم ثبات آدمهای اطراف جهانگیر با سرنوشت پایان عمر جهانگیر گره جالبی خورده است اما حالا فیلمساز برای کشش ما چه در داشته هایش دارد که آن ما را میخکوب پرده کند! تقریبا هیچ! جز داستان این آدمها که پی گیری آن برای مخاطب جدی می شود اما فیلم علاقه ای به واکاوی زندگی گذشته و آینده شان نشان می دهد و حرفش این است که زندگی را جدی نگیرید و شوخی ای بیش نیست! حتی در زنی که سوار بر خر می نشیند در وقاحت به جهانگیر می گوید که طوری می خواهد از او عکس بگیرد که بعد از مرگش انرا منتشر کند، از این دست رفتارها در فیلم وجود دارد که مخاطب نمی داند که باید بخندد یا ناراحت باشد! این مرز بین غم و شادی را صحت تلاش کرده است تا حفظ کند.

طی سالها فعالیت سروش صحت که با مجموعه های «شمعدونی» و کامل تر آن در «لیسانسه ها» به یک زبان و لحن در بیان کمدی رسیده است که در آثار تلویزیونی بیشتر رنگ و بوی ساده انگاری دارد اما قطعن اجرای آنها در یک زبان و لحن به خصوص نیازمند یک تفکر استقلال است که این سالها در صحت می توان جستجو کرد و حالا که به میان سالی اش رسیده است، این لحن را برای مدیوم سینما می داند که باید وزن بیشتری دهد و  آب و تاب زیبایی شناسی آنرا افزایش دهد و در مرتبه بیشتر به یک هدایت بازیگری در سینما برسد که با آثار تلویزیونی اش متفاوت باشد همانطور که کاظم سیاحی «لیسانسه ها» باید با کاظم سیاحی «جهان با من برقص» متفاوت باشد که در این جا، بازیگر نمی تواند این تفکیک را قائل شود و نقش هم الکن می ماند.

سروش صحت تلاش کرده است تا با «جهان با من برقص» پایان زندگی را بدون اشک و آه به تصویر می کشد و لذت زندگی بردن در روزهای آخر عمر جهانگیر را کنار دوستانش ترتیب دهد و به آنها و مخاطبش یادآوری کند که این فرصت پیش رو برای زندگی با همه وافعیت هایش که از جامعه و شرایط زیست محیطی بیرون می آید را باید پذیرفت و حال خوب را برای خود حفظ کرد و مخاطبین فیلم را هم به سمتی می برد که به جای غصه خوردن برای جهانگیر به صندلی کناری خود نگاهی کنند و به فکر ادامه حیات با حال خوب باشند.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :