نقد فیلم/ بامب شل؛ همه گزینه های روی میز!

سینماناب (30نماایران) - حمید غفاریان: «بامب شل» از زمان ساخت تا زمانی که رونمایی شود، با توجه به موضوع و حضور بازیگرانش، یکی از وسوسه انگیزترین فیلم های سال برای دیدن بود و این خودش برای یک فیلم در موقعیت رسانه ای و جایگاهی که خواهد داشت بسیار مهم است، هر چند که فیلم براساس یک داستان رخداده معاصر ساخته شده است و تا تنور داستان و پرسش ها بین مردم به پاسخ جدی نرسیده بود، ساخته شد اما آنچه که در خود فیلم است و متریالی که برای ساخت یک فیلم مهیج مورد انتظار است در حد وسط قرار می گیرد.

فیلم آسیبش را ابتدا از فیلمنامه خورده است، به نحوی که ایده داستان جذاب تر از شکل روایت فیلم با شخصیت هایش است، «بامب شل» داستان به شهرت رسیدن زن هایی است که به قصد قرار گیری مقابل دوربین فاکس نیوز، باید از فیلتر مدیر آن ، راجر عبور کند، مردی هوس باز که پیشرفت مجریانش را در گروی وفاداری به تمامیت خواسته هایش می داند و از این الگوی رفتاری سالهاست که برای فاکس بهره برداری به نفع خود دارد تا اینکه گرچن با بازی نیکول کیدمن، در مقابلش می ایستد و بعد از اخراجش، شروع به افشاگری می کند، فیلم روایتش را در عین حال که تلاش می کند به درام سینمایی نزدیک کند اما فرم مستدگونه خودش را دارد و این فرم آزار دهنده باعث شده تا با یک فیلم مستند خبری مواجه باشیم تا یک اثر سینمایی داستانی با درام هایی که ظرفیتش بسیار بالا بود اما این نیازسنجی جایش را به موقعیت هایی داده است که تعدد شخصیت برای روایت درست تر آن، مزاحم دیده می شود.

 شخصیت هایی که در یک الگو جا نمی گیرند و هرکدام از آنها جدای از میگن با بازی خوب و اثر گذار شارلیز ترون، به یک غنای کامل نمی رسند و فیلم را در کشاکش داستانی قرار نمی دهند و این شاخص که شخصیت باید موتور محرک داستان باشد تنها روی میگن استوار می ماند و حتی شخصیت کایلا با بازی مارگو رابی هم دچار فرود جدی می شود تا جایی که با همکارش تماس می گیرد و حتی در موقعیتی قرار می گیرد که مخاطب درباره حضورش در آنجا و اتفاقات افتاده وی سوالات بی پاسخی را در می یابد.

فیلم اما در بافت دراماتیک چند وضعیت نمایشی تنیده شده مهم دارد، در ابتدا فیلم با جدال رسانه و سیاست آغاز می شود که در یک سو میگن به عنوان مجری فاکس و در سوی دیگر،دونالد ترامپ را می بینیم که در گیرودار انتخابات ریاست جمهوری است و هر دو به دنبال «جاه طلبی» در موقعیت خود هستند، هر چند که بعدن متوجه می شویم، این جاه طلبی هریک در چه شرایط نامطلوبی اتفاق افتاده است و این تقابل بین سیاست و رسانه در ادامه فیلم به حاشیه رانده می شود.

«قربانی خشونت» را بخواهیم به عنوان یکی از وضعیت های نمایشی مهم، برای زنان فاکس در نظر بگیریم به عنوان هسته اصلی داستان خواهد بود، خشونتی که راجر به آن ها تحمیل کرده است و حالا زن ها می خواهند از سایه این قربانی و سلاخی شدن احساسات روانی شان بیرون بیایند.

وضعیت بعدی «همه چیز فدای هوس» است که راجر در این وضعیت به اندازه ای گرفتار می شود که مانند تعبیر یکی از رسانه ها در تیتر اخراجی وی زده بود که راجر از عرش به فرش رسیده است و تباهی قدرت در راه هوس برایش اتفاق می افتد، از آنجایی که در طول فیلم آنچه که می بینیم بیشتر تشنه قدرت بودن است تا ثروتی که از پول بدست می آید.

فیلم «بامب شل» یا در ترجمه فارسی به آن غیرمنتظره می گویند، با اینکه در فیلمنامه از اهمیت سه وضعیت نمایشی مهم بهره برده است اما شخصیت ها به هم جوین نشدند و در سوی دیگر، در فرم فیلمساز خیلی علاقه داشته تا به ماهیت فاجعه برسد اما این هیجان رسیدن به واقعیت و محاکمه کردن سیستم، او را در تمرکز رسیدن به یک فرم ایده آل جا گذاشته است، در حالی که می شد با یک روایت غیر خطی و یک دوربین ثابت با میزانسن های ظریف، به ساختار منسجم تری رسید.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :